تبلیغات
جزیره انیمیشن - داستان کابوس5
کارتون ها رویا هستند و رویا ها عضوی از وجود ما...

داستان کابوس5

سه شنبه 8 تیر 1395 08:46 ب.ظ

نویسنده : ✴ one persone of all ✴
ارسال شده در: کتاب خانه ، my little pony ،

همه با هم فریاد زدند-پینکیــــــــــــــــــــــی!
همه به سمت صدا دویدند.زمین داشت پینکی را درون خود می کشید.ان ها دست پینکی را گرفتند.
-بکشیـــــــــد!بکشیـــــــــد!
-فایده ای نداره دارکنس خیلی قوی تر از ماست!
-این کار پرنسس دارکنسه!اون پرنسس تمام بدی هست!یا به عبارتی پرنسس تاریکی!
-نباید بذاریم پینکی رو بخوره!
-پینکی رو بخوره!!!
-بله.به همین دلیل دندون هاش تیزه اما اون سالی یک بار گوشت می خوره غذای اصلی اون روح پونی هاست!
لونا به زمین نگاه کرد چاره دیگری نداشت زمین درحال بسته شدن بود.دست کابوس را گرفت و درون زمین پرید و زمین بسته شد!
همه جا تاریک بود لونا مشعل روی دیوار را روشن کرد.
-این جا 6 تا دروازه هست ولی از کدوم باید بریم؟!
-بالای هر دروازه یه نوشته هست!
لونا نوشته بالای دروازه اول را خواند.
((چشمش گره گشای شب است نگاهش را تا اینه دنبال کنید فقط یکی حقیقت را می گوید))
-منظورش چیه؟!
-باید بریم داخل تا بفهمیم!
ان ها وارد دروازه اول شدند...




این داستان ادامه دارد...




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 8 تیر 1395 08:46 ب.ظ



princess luna & nightmare moon