تبلیغات
جزیره انیمیشن - داستان کابوس4
کارتون ها رویا هستند و رویا ها عضوی از وجود ما...

داستان کابوس4

سه شنبه 8 تیر 1395 08:43 ب.ظ

نویسنده : ✴ Anima ✴
ارسال شده در: my little pony ، کتاب خانه ،
دارکنس از درون تاریکی بیرون امد!
-تو این جا چه غلطی می کنی؟!
دارکنس با غرور سرش را بالا گرفت.
دارکنس-درست صحبت کن!قبلا این قدر از دیدن ما ناراحت نمی شدی!یک دفعه چی شد؟
-دارم سعی می کنم دیگه از قدرت تاریکیم استفاده نکنم!
دارکنس-اما اون قوی ترین قدرت در تمام دنیاست!
-نه!قوی ترین قدرت متعلق به دوستی بوده،هست و...
دارکنس حرف لونا را قطع کرد.
دارکنس-دیگه نخواهد بود!
-چه بلایی می خوای سر توایلایت و دوستاش بیاری؟!
دارکنس-(خنده شیطانی)
-این یعنی...
دارکنس-خواهی فهمید!
بعد به سرعت ناپدید شد.
-باید برگردم!
لونا خیلی سریع به محل قرار برگشت و علامت داد همه سریع به محل قرار برگشتند.
-پینکی پای کجاست؟
ناگهان صدایی همه را به سمت خود جلب کرد.
-کمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــک!








این داستان ادامه دارد...
/post/5#commentlist

ابزار امتیاز دهی




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 8 تیر 1395 08:47 ب.ظ



princess luna & nightmare moon