کارتون ها رویا هستند و رویا ها عضوی از وجود ما...

داستان کابوس 23(قسمت اخر)

پنجشنبه 26 مرداد 1396 12:56 ب.ظ

نویسنده : ✴ the princess of darkness ✴
ارسال شده در: کتاب خانه ،

توایلایت درون تاریکی ها سقوط کرد...
پایین تر و پایین تر...
تا جایی که صدای برخوردش بازمین وپس از ان فریادی خفه و خاموش به گوش لونا رسید.
لونا که چشمانش از ترس گشاد شده بود با وحشت رو به کابوس گفت
-تو چی هستی؟!
کابوس با لبخندی وحشتناک تر از هر تاریکی پاسخ داد
-سیاهی خواب ها!
فریاد لونا قصر را اشفته کرد.
سرباز ها با ترس وارد اتاق لونا شدند.
لونا روی تخت نشسته بود در حالی که مو هایش به صورت عرق کرده اش چسبیده بود و نفس نفس زنان به زمین خیره مانده بود.
-بانوی من کابوس می دیدید؟!
لونا در حالی که چشمانش در حالت شکه بود به سرباز نگاه کرد.
-خیلی فراتر از یک کابوس بود...چاله سیاهی بود که داشت من رو می بلعید...اون واقعی بود مطمئنم خواب نبود...همه رو کشت...تیکه تیکه کرد...اون یه هیولا بود...
سرباز با نگرانی از اتاق خارج شد و روبه ندیمه گفت
-هر چی سریع تر طبیب رو خبر کنید!
-بله قربان.
ندیمه با سرعت به انتهای سالن دوید و از نظر ناپدید شد...
کابوس از درون هاله ای کهکشانی بیرون امد.
جینی دختری با پوستی سفید و موهای سیاه روبه روی کابوس ظاهر شد.
-چرا واسه یه خواب این قدر زحمت کشیدی؟
کابوس روی صندلی وسط اتاقش نشست که دور تا دور ان دریچه هایی به هر سوی کهکشان بود.
جینی لیوان ابی را به کابوس داد.
-این چیه؟ مگه یادت رفته ژله ها یخ نمی خورن؟
جینی عذر خواهی کرد و لیوان اب را بدون یخ برای کابوس برد.
-کارا چه طور پیش می ره؟ ماموریت های پرنسس دارکنس،کابوس ساز ها...
-همه چیز خوب پیش می ره. می تونم یه سوال بپرسم؟
-بپرس.
-غیر از من و شما و پرنسس دارکنس کس دیگه ای هم از اتاق کابوس سازی خبر داره؟
-چرا می پرسی؟
-چون به جینا شک کردم.
-اره جینا خبر داره. فعلا بیا بریم.
-واقعا این همه زحمت برای یه کابوس ارزشش رو داشت؟
-کابوس ها فقط یه خواب نیستن.حقیقتی پشتشون نهفته است که شاید از من و تو هم حقیقی تر باشه...

پس از گفتن این حرف در انتهای راه پله اتاق کابوس سازی ناپدید شد...



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 26 مرداد 1396 02:08 ب.ظ



princess luna & nightmare moon