تبلیغات
جزیره انیمیشن - داستان کابوس14
کارتون ها رویا هستند و رویا ها عضوی از وجود ما...

داستان کابوس14

شنبه 19 تیر 1395 08:27 ب.ظ

نویسنده : ✴ the princess of darkness ✴
ارسال شده در: کتاب خانه ، my little pony ،

کابوس: کیلر به خودت می سپارمش.
اسکوارلا با اخم به کابوس نگاه کرد.
: تو برای دارکنس کار می کنی؟!
کابوس لبخند خاموشی زد و تمام منظورش را رساند.
سپس لونا را برداشت و از ان جا دور شد.
اسکوارلا: صبر کن!
کیلر: کجا؟کجا؟
چشمان سرخش از درون تاریکی درخشید.
موهای از جنس خونش در هوا معلق بود.
پوستش به رنگ پر کلاغ می مانست و زره او به سفیدی برف بود.
دوباره چند قدم درون تاریکی برداشت.
در همین هنگام زره او به سیاهی شب تغییر رنگ داد.
اسکوارلا با اخم گفت: کیلر!
زره کیلر تقریبا تمام بدنش را پوشانده بود و به صورت خنجر مانند از جلوی سینه اش شروع می شد تا روی کیوتی مارکش.
به همین علت کیوتی مارکش مشخص نبود.
کیلر بالش را که زره خنجر مانندش روی ان را پوشانده بود باز کرد.
محافظ شاخش مانند شمشیری برنده بود.
البته شاخش هم از شمشیر دست کمی نداشت.
نقابش که فقط چشمان و دهانش را نشان می داد نیز از خنجر بود.
کفش هایش اغشته به خون بود و در سر خنجر های کفشش خودنمایی می کرد.
کیلر: خب!خب! می بینم مهمون داریم.
اسکوارلا: اسکوارلا این کار رو با خودت نکن ایس پاور!
کیلر با عصبانیت گفت
: من ایس پاور نیستم!
اسکوارلا: تو خودت رو فراموش کردی. تو یه قاتل نیستی.
کیلر: من از اول برای پرنسس دارکنس کار می کردم.
اسکوارلا: ولی تو...
کیلر حرفش را قطع کرد.
: من از پرنسس دارکنس دستور می گیرم!
اسکوارلا: خودت رو گول نزن ایس پاور. تو بانوی یخ هستی چرا این کار رو می کنی؟ اون همه عظمت ، اون همه شکوه!
کیلر سر دردی شدید گرفت.
روی زمین دراز کشید و سرش را بین دستانش گذاشت.
کیلر: نه من کیلر هستم و توسط پرنسس دارکنس ساخته شدم!
از درد به خود می پیچید دو نیم کره مغزش درحال جنگ بودند.
با بال راستش چاقو را بلند می کرد و با بال چپش پاقو را زمین می انداخت.
روشنایی دوباره نیم کره راستش را فرا گرفته بود اما نیم کره چپش هنوز در تاریکی و ظلمت قرار داشت.
اسکوارلا: خودت باش ایس پاور!خودت باش!
خاطرات محوی مانند یک رویا و یا یک کابوس وحشتناک در ذهن کیلر نقش بست.
کاملا گیج شده بود که...
کیلر: اون فقط داره گولت می زنه!
سپس به سمت اسکوارلا هجوم برد و...
ساعت 1 و 5 دقیقه بامداد در جنگل تاریک...



این داستان ادامه دارد...



دیدگاه ها : نظر
آخرین ویرایش: یکشنبه 20 تیر 1395 01:15 ق.ظ



princess luna & nightmare moon