تبلیغات
جزیره انیمیشن - داستان کابوس13
کارتون ها رویا هستند و رویا ها عضوی از وجود ما...

داستان کابوس13

جمعه 18 تیر 1395 07:20 ب.ظ

نویسنده : ✴ the princess of darkness ✴
ارسال شده در: کتاب خانه ، my little pony ،
هر سه وارد دروازه اخر شدند.
لونا:این جا که خبری نیست!
همه جا تاریک بود و فقط دایره ای نور وجود داشت که ان ها در ان بودند.
صدایی وحشتناک فضا را پر کرد.
-اطمینان نداشته باش.
چشمان وحشتناکی از درون تاریکی درخشیدند.
دارکنس جادویی به سمت لونا زد.
نوری کور کننده فضا را پر کرد همه چشمانشان را بستند.
وقتی چشمشان را باز کردند لایتنس درست روبه روی لونا ایستاده بود.
لایتنس:دوباره هم دیگه رو دیدیم خواهر!
دارکنس:یک ساعتی می شه که ندیدیمت. فکر می کردیم می ترسی با ما روبه رو بشی.
لایتنس:مگر توی خواب ببینی!
سپس سریع رو به بقیه کرد.
لایتنس:از این جا برید سریع!
دارکنس روی لایتنس پرید و گلوی او را گاز گرفت.
لایتنس با زحمت ارواره دارکنس را باز کرده و گلوی خود را باز کرد.
بعد سعی کرده با استفاده از جادوی عشق دارکنس را عقب براند.
دارکنس به او مهلت نداد و شاخش را قطع کرد.
لایتنس از درد نالید.
از ضربه های دارکنس جاخالی می داد.
تا این که شاخ خود را درمان کرد و جنگ ادامه داشت.
در همین میان...
لونا:بچه ها اون جا یه دریچه هست!
ان ها با تمام سرعت خود را به دریچه رساندند و از ان قسمت خارج شدند.
لونا در حالی که بالش را برای پرواز باز می کرد گفت:
بالاخره تموم شد!
سپس شروع به پرواز کردن کرد.
ناگهان صدایی در اطراف پیچید.
-حس گر های بادی فعال شد.
از همه طرف دریچه هایی باز شده و تیر پرتاب شد.
کابوس:بخوابید رو زمین!
همه روی زمین دراز کشیدند که...
-حس گر های لامسه فعال شد.
چند دقیقه بعد...
-حس گر های جادو فعال شد.
چند ساعت بعد ان ها در حالی که پوماد سوختگی به پوستشان می مالیدند ، تیر ها را از پایشان در می اوردند و زخم هایشان را باند پیچی می کردند (البته اسکوارلا مجبور به گچ گرفتن شاخش هم شد!)از محدوده حس گر ها خارج شدند که ناگهان با رباتی بزرگ روبه رو شدند.
اسکوارلا:دیگه نه!
کابوسک باید از جادوی تاریکی استفاده کنید!
اسکوارلا: ولی جادوی تاریکی به اون قدرت می ده!
کابوس لبخندی زد.
ربات بمبی را به ان ها پرتاب کرد.
ان ها جاخالی دادند و بمب روی زمین افتاد و هزار تکه شد.
لونا روی زمین افتاد.
اسکوارلا: لونا نه!!!
کابوس: ترکش خورده به قلبش!
اسکوارلا: باید ببریمش پیش پرنسس لایتنس ایشون می تونن خوبش کنن!
کابوس: نه...تو این کار رو نمی کنی.
اسکوارلا با تعجب به کابوس نگاه کرد.
اسکوارلا: منظورت چیه؟!
کابوس: کیلر. به خودت میسپارمش!



این داستان ادامه دارد...



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 18 تیر 1395 10:49 ب.ظ



princess luna & nightmare moon