تبلیغات
جزیره انیمیشن - داستان کابوس20
کارتون ها رویا هستند و رویا ها عضوی از وجود ما...

داستان کابوس20

جمعه 29 مرداد 1395 11:43 ب.ظ

نویسنده : ✴ the princess of darkness ✴
ارسال شده در: کتاب خانه ، my little pony ،

سایه ای در اخر راه پله پدیدار شد.
موش بزرگی سر خود را از پشت راه پله کناری که به سمت بالا می رفت بیرون اورد.
چشمان بزرگ و سرخش می درخشید.
پوستش سیاه بود و دم و پنجه های کرمی رنگش کاملا پدیدار بودند.
همه وحشت کردند اما کابوس با ارامش به موش بزرگ خیره شده بود.
رریتی فریادی از ترس کشید و خواست فرار کند که موش روی او پرید و پایش را گاز گرفت.
خون از پای رریتی جاری شد.
کابوس موش را با جادو از پای رریتی جدا کرد.موش تقلا می کرد و می خواست یکی از ان ها را شکار کند.
اما کابوس با یک حرکت سریع موش را منفجر کرد.
خون به اطراف پاشیده شد.
کابوس خون را با ارامش از روی صورتش پاک کرد و لبخندی از روی رضایت روی لبانش نقش بست.
لونا با ترس جلو رفت و دستش را روی کمر کابوس گذاشت:
حالت خوبه؟!
چشمان کابوس برقی زد و همان طور که به رو به رو خیره شده بود گفت:
تا حالا بهتر از این نبودم!
سپس دست لونا را کنار زد و به سمت راه رو حرکت کرد.
باد به خانه ضربه می زد و صدا های وحشتناکی سکوتی که در ظاهر بی پایان بود را به لحظاتی وحشتناک مبدل می کرد...


این داستان ادامه دارد...



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 29 مرداد 1395 11:54 ب.ظ



princess luna & nightmare moon