تبلیغات
جزیره انیمیشن - داستان کابوس18
کارتون ها رویا هستند و رویا ها عضوی از وجود ما...

داستان کابوس18

دوشنبه 25 مرداد 1395 02:13 ب.ظ

نویسنده : ✴ the princess of darkness ✴
ارسال شده در: کتاب خانه ، my little pony ،

!اخطار!
از این قسمت به بعد داستان وحشتناک می شه پس خواهش می کنم اگر می ترسید نخونید.


به همین ترتیب همه راهی شهر شدند.
غافل از این که با پای خودشان وارد تله مرگبار کابوس می شوند...
در بین راه باید از جنگل عبور می کردند.
هوا ابری بود و تاریکی سر تا سر جنگل را فرا گرفته بود.

کمی که جلوتر رفتند دریافتند که در بین درختان گم شده اند.
انبوهی از درختان که دست به دست هم داده بودند تا مانع ورود حتی اندک نور موجود مهتاب شوند.
همه جا در تاریکی غرق شده بود.
تک شاخ ها به کمک جادو اطراف را کمی روشن کردند.
کمی که جلوتر رفتند متوجه مه غلیظی شدند که دید را تا فاصله یک متری مشکل می کرد.
رینبودش همان طور که عقب عقب می رفت با صدایی ارام و گرفته گفت:
حالا باید...
حرفش را نیمه کاره رها کرد.
برگشت و پشت سرش را نگاه کرد.
با کمال تعجب دریافت روی پله ای چوبی ایستاده است.
سرش را بالاتر برد.
خانه ای قدیمی و متروکه بود.
خیلی بزرگ بود.
تمام خانه به جز پنجره هایش از چوب بود.
رینبودش چند پله بالا رفت اما با هر قدمی که برمی داشت ناله چوب ها به هوا می رفت.
کابوس همان گونه که به نقطه ای در جنگل خیره شده بود با صدایی که انگار صدای ضبط شده است گفت:
امشب همین جا می مونیم شاید فردا هوا صاف بشه.
سپس نگاهش به سمت خانه برگشت.
همه به سمت خانه رفتند اما کابوس همچنان به پنجره بالایی خانه خیره شده بود.
چهره بی روح و مرده پینکی پای در پنجره بود.
با چشمان سفید و بی جانش به کابوس نگاه می کرد.
لبخند سرد و وحشتناکی بر لبانش نقش بست.
توایلایت از خانه بیرون امد.
: اتفاقی افتاده؟!
کابوس نگاهش را به سمت توایلایت برگرداند.
:نه!نه!چیزی نیست! بریم داخل!
و به این ترتیب ان ها وارد خانه شدند...

این داستان ادامه دارد...



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 25 مرداد 1395 02:54 ب.ظ



princess luna & nightmare moon